بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم!

 

 

خدایا!

اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا از وجود جهنم نجات دهی از شعله های آن
 مرا رهایی دهی، همان بهتر که در آن شعله ها مرا بسوزانی
 
و اگر از آن سو به تو روی می آورم که مرا به بهشت فراخوانی و در آن جای دهی ؛ درهای بهشت را برویم بسته نگهدار ،
 
 ولی اگر برای خاطر تو به سویت می آیم

خدایا!

مرا از خودت مران .
 
 
  بگذار تا ابد در کنارت لانه کنم!

وقتی بزرگ می شی


وقتی بزرگ می شی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی .
وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون برنگشته شور بزنه.
فکر می کنی آبروت می ره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند.
وقتی بزرگ می شی ، دیگه خجالت می کشی پروانه هاي مرده ات رو خاك كني براشون مراسم روضه خوني بگيري و برای پرپر شدن گلت گريه كني.
وقتی بزرگ می شی، خجالت می کشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیده و تازه کلی براشون رقصیده ای. وقتی بزرگ می شی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه ی خورشید رو از نزدیک ببینی .
دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی.
وقتی بزرگ می شی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرا نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرا ستاره ها چی بازی می کنند .اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه - همبازیه قدیم تو - انقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی.
وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختا شرکت می کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی. اون روز دیگه خیلی دیر شده ...... فردای اون روز تو رو به خاک میدند و می گند : " خیلی بزرگ بود . " ولی تو هنوز جا داری تا خیلی بزرگ بشی پس بیا و خجالت نکش و نترس


2njcxvk.jpg - image uploaded to Picamatic

شبیه سازی خلقت

 

وظیفة ما این است كه به خداوند باز گردیم و دیگران را نیز باز گردانیم، بیدار شویم و بیدار كنیم. نزدیك شویم و نزدیك كنیم. شكوفا شویم و شكوفا كنیم. رها شویم و رها كنیم. اما چگونه باید این كار را بكنیم؟ اصلاً در چه صورتی موفق می شویم؟

حركت الهی  است پس باید مانند خداوند عمل كنیم. یعنی كامل. بر مبنای ساختار و مكانیزمی كامل. باید از  الگوی آفرینش پیروی و آن را شبیه سازی كنیم. در این صورت حركت ما درست و هماهنگ است. هماهنگ با ارادة الهی.

حركت فردی و به تنهائی همیشه نا موفق و شكست خورده بوده و هست، باید همة افراد در ساختاری كامل همانند ساختار الهی و الگوی آفرینش در حركتی هماهنگ و متقابل این مسیر الهی را طی كنند. غیر از این حركت، آلوده به تعالیم شیطانی و باطل است.

می بایست با هم و در ارتباط با یکدیگر به خداوند بازگردیم و دیگران را باز گردانیم. در ساختاری کامل و در نهایت جهانی. هر کس می بایست از راه قابلیت خویش، وظیفه الهی خود را به انجام رسانده و به خداوند خدمت کند. اما نه به تنهایی و با انزوا طلبی. حرکت شما باید هم درونی باشد و هم بیرونی، تا در نهایت، لامکانی و لاهوتی گردد.

بر مبنای سیستمی كامل و مشابه با سیستم آفرینش جهان و رشد و تكامل موجودات حركت كنید. اگر در بیرون حركت شما كامل باشد، در درون هم كامل است و بالعكس، این قانونی بنیادی است...

هر فردی بنا بر امكانات، توانائی و قابلیت خویش می بایست قسمتی از طرح الهی را به عهده بگیرد. افراد می بایست وظیفة خود را در چنین روندی به انجام برسانند، نه به تنهائی، خودسرانه، در تعارض هم و هر كس برای خودش...

اصل خدمت به خداوند به معنای هدایت شدن و هدایت كردن است. خدمت یعنی نزدیك شدن به خداوند و نزدیك كردن دیگران به او. خدمت به این معناست كه به دنبال اجرای هدف و خواست خدا (كه نجات و هدایت بشر است) باشیم...

شاید مكتب های معنوی گوناگون را دیده باشید. در اغلب این مكاتب حركت كامل و همه جانبه نیست. محدود و ناقص است. به یك یا چند بعد توجه شده و ابعاد دیگر انكار یا به فراموشی سپرده و احیاناً سركوب شده    ااند. نتایجی كه از این حركت ها حاصل می شود، ناقص و محدود است و البته كه خداوند نامحدود و از هر نقصی پاك و مبراست. حركت الهی محدود و ناقص نیست و نمی تواند باشد...

 

منبع: کتاب جریان هدایت الهی